هر روز که انسان چشم در جهان باز می کند روز دیریست هر روز ۲۴ ساعت کامل
اما از این ۲۴ ساعت چه قدر زندگی می کند
کاش کرن متری در دست داشتیم و می دیدیم چه قدر درست و با عشق زندگی می کنیم
من که نکی دانم چمه چه باید بنویسم
عاجزم عاجز متلق که دیگر امیدی هم نیست که اتش دلم را سرد کند
زندگییییییییییییییییی
نمی دانم تا کجا می خواهد برود......................................
+
نوشته شده در
88/05/19ساعت 0:22 توسط آیدا
|
زن فریب خورده فاحشه است ؟
زن فریب می خورد چون احساس ظریفی دارد.
زن فریب میخورد چون صادقانه به اطرافش می نگرد
زن فریب میخورد چون رندی و فریب کاری را عشق می پندارد.
آیا زنی که چنین احساس رقیقی دارد می تواند بد باشد .
آیا زنی را در حال قصا بی دیده اید.؟
آیا زنی را در حال فریب دادن مردی دیده اید ؟
چه کسانی از یک زن فاحشه میسازند ؟
درمیان مردان دروغ ، بدجنسی ، خوی حیوانی ، تجاوز ، فریبکاری
نوعی زرنگی محسوب می شود.
چرا در صد زیادی از مردان به همسرانشان خیانت می کنند ؟
ایا قانون حمایت خانواده که لایحه اش در مجلس است به زن هم اجازه می دهد بدون
اجازه از شوهر چندین شوهر اختیار کند
+
نوشته شده در
88/05/15ساعت 1:33 توسط آیدا
|
+
نوشته شده در
88/05/15ساعت 1:16 توسط آیدا
|
آدمك
آدمك آخر دنياست ، بخند
آدمك مرگ همينجاست ، بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ِ ماست ، بخند
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند
+
نوشته شده در
88/05/15ساعت 1:15 توسط آیدا
|
اه ... اه اي خانه ي ويران من تا ابد جا مانده اي در ياد من
قامتم خم ميشود بر خاك تو مي زنم بوسه به روي پاك تو
من تو را اباد ميسازم وطن من برايت ميدهم اين جان و تن
من برايت قصه مي گويم ز ايران كهن از زنان و مردماني خوش سخن
روزگاري خاك ما آباد بود از همه نيرنگ ها آزاد بود
روزگاري راستي در دين ما جشن و شادي و سرور ، آيين ما
هم وطن بيدار شو ، بيدار شو در تن ايران فروشان خار شو
مشت باش و بكوبش بر دهان بر دهان خائنان اين زمان
روزگاري را ز ديرين ياد كن بر فراز قله ها فرياد كن :
من تو را آباد ميسازم وطن من برايت ميدهم اين جان و تن ..
+
نوشته شده در
88/05/15ساعت 1:13 توسط آیدا
|
های!
مردم دنیا
بدانید
فاحشگان شهر ما
از همه زنان پاکدامن شما عفیف ترند
فاحشگان شهر ما
مادرانی مهربانند
که هر شب
فرزندانشان را در آغوش می گیرند و می بوسند
فرزندانشان می دانند کبودی های تن مادرشان
از کجاست
اما نمی پرسند
می دانند اگر مادرشان نبود
هر شب
باید گرسنه به خواب می رفتند
آنها مادرشان را دوست دارند
مادر آنها
بهترین مادر دنیاست
آهای!
مردم دنیا
بدانید
فاحشگان شهر ما
از همه زنان پاکدامن شما عفیف ترن
+
نوشته شده در
88/05/15ساعت 1:8 توسط آیدا
|
یکی از مهم ترین پرسش هایی که برای هر مسلمانی در مواجهه با موضوعی چون سنگسار پیش می آید ، این است که کتاب آسمانی نسبت به این موضوع چه موضعی دارد ؟ این نکته را در کنش های اجتماعی و فمنیستی در کشور هایی مثل ایران نمی توان نادیده گرفت و نادیده گرفتن آن به رنج بیهوده می انجامد . البته این نکته گفتنی است که در مواجهه با کتاب آسمانی ، دیدگاه های متفاوتی وجود دارد و برخی از نواندیشان و روشنفکران دینی در بحث های کلامی به تامل در برخی موضوع ها پرداخته و راه هایی برای حل پاره ای از مسائل پیشنهاد داده اند . بحث تفسیر قرآن نیز بحثی دراز دامن در میان مفسران و عالمان دینی است و راه حل برخی از مسائل را می توان از این زاویه نیز جست و جو کرد ، اما موضوع سنگسار به کلی متفاوت است .
برای نوشتن دو یاداشت قبلی به منابعی مراجعه کرده و به این نتیجه رسیده بودم که در قرآن از سنگسار نامی به میان نیامده است و همین می تواند به عنوان مبنایی برای لغو سنگسار به کار آید ، اما دلم می خواست که خودم مراجعه مستقیمی به قرآن داشته باشم و این موضوع را جست و جو کنم ، شاید به نتیجه های تازه تری دست یافتم و همین هم شد.
البته از فرصت استفاده کنم و یکی از بهترین سایت های قرآنی را هم معرفی کنم که به درد پژوهندگان حوزه های مختلف می خورد . این سایت ترجمه قرآن را به سه زبان فارسی و انگلیسی و عربی با امکان جست و جوی موضوعی دارد. دو واژه سنگسار و رجم را به فارسی و عربی جست و جو کردم که نتیجه جالب تر از آن بود که فکرش را می کردم .
پنج آیه در جست و جوی فارسی سنگسار یافتم که به شرح زیر است :
سوره: 19 , آیه: 46
گفت اى ابراهيم آيا تو از خدايان من متنفرى اگر باز نايستى تو را سنگسار خواهم كرد و [برو] براى مدتى طولانى از من دور شو
سوره: 18 , آیه: 20
چرا كه اگر آنان بر شما دستيابند سنگسارتان مىكنند يا شما را به كيش خود بازمىگردانند و در آن صورت هرگز روى رستگارى نخواهيد ديد
سوره: 36 , آیه: 18
پاسخ دادند ما [حضور] شما را به شگون بد گرفتهايم اگر دست برنداريد سنگسارتان مىكنيم و قطعا عذاب دردناكى از ما به شما خواهد رسيد
سوره: 11 , آیه: 91
گفتند اى شعيب بسيارى از آنچه را كه مىگويى نمىفهميم و واقعا تو را در ميان خود ضعيف مىبينيم و اگر عشيره تو نبود قطعا سنگسارت مىكرديم و تو بر ما پيروز نيستى
سوره: 26 , آیه: 116
گفتند اى نوح اگر دست برندارى قطعا از [جمله] سنگسارشدگان خواهى بود
یک آیه نیز با جست و جوی عربی "رجم" علاوه بر آن پنج آیه پیدا شد که با ترجمه بهاءالدین خرمشاهی تقدیم می شود:
سوره: 44 , آیه: 20
وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ
و از شر این که سنگسارم کنید به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم.
اما نکته جالب کجاست ؟
در این شش آیه ای که سنگسار در آن به کار رفته است ، هیچ کدام توصیه قرآن نیست وحتی به عنوان تهدید از سوی خدا مطرح نشده است ، مثلا چنان که بدکاران به آتش جهنم تهدید می شوند . اتفاقا بر عکس است در هر شش آیه سنگسار به عنوان تهدیدی از سوی کفار مطرح شده است . این نشان می دهد سنسگار به عنوان رسمی از دوره جاهلیت در قرآن مطرح شده و حتی رسولان خدا از سوی کافران و مشرکان به سنگسار تهدید شده اند.
برای این که بحث طولانی تر از این نشود ، شما می توانید بر اساس هر آیه خودتان به قرآن مراجعه و جزییات ماجرا را ببینید .
فقط من در مانده ام که با این اوصاف برخی از متدینان چگونه می توانند برای این رسم چنان تقدسی قائل شوند ؟
فکر می کنم تاریخ راستین سنگسار در جهان اسلام می تواند به تقدس زدایی از این ماجرا کمک کند و امیدوارم دوستانی که در ایران و برای حقوق زنان ایرانی تلاش می کنند ، بتوانند با پژوهش های بی طرفانه خود پژوهش در این حوزه را آفتابی تر کنند . البته باید توجه کنیم که گاهی متونی می توان یافت که بیش از این که در آن دغدغه حقوق زنان مطرح باشد ، به قصد افتادن در پوستین دین ادعاهایی می شود که بهره چندانی از واقعیت ندارد و من در جست و جوهای قبلی به مواردی برخوردم که پس از ادعاهای عجیب و غریب در پایان پرسیده بود ، آیا باز هم می توان مسلمان بود ؟
اگر کسی مطالب بیشتری در این زمینه خواست می تواند از طریق ایمیل من
amin7828@yahoo.com ارتباط برقرار کند
+
نوشته شده در
87/07/09ساعت 2:46 توسط آیدا
|
آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران در سخنانی که متن کامل آن يکشنبه شب منتشر شد از محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری این کشور خواست تا برای پنج سال آينده برنامه ريزی کند.
اين اظهار نظر صريح رهبر ايران خطاب به آقای احمدی نژاد که در تاريخ جمهوری اسلامی ايران بی سابقه است از سوی دفتر آيت الله خامنه ای بر روی سايت اينترنتی وی قرار گرفت و خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، به فاصله کمی آن را انتشار داد.
اما ساعاتی پس از قرار گرفتن اين خبر بر روی سايت ايرنا، که در رسانه های خارجی نيز بازتاب يافت، هم سايت رهبر ايران و هم خبرگزاری جمهوری اسلامی اقدام به حذف آن از صفحات اصلی خود کردند.
انتشار متن کامل اظهارات آقای خامنه ای در ستايش از دولت نهم و لزوم برنامه ريزی آن برای پنج ساله دوم در حالی صورت می گيرد که گروه ها و احزاب مختلف سياسی در ايران به مناسبت های مختلف در باره انتخابات سال آينده رياست جمهوری اظهار نظر کرده و از تلاش جدی خود برای معرفی نامزد انتخابات خبر می دهند.
«فکر نکنيد که امسال، سال آخر دولت است»
آيت الله خامنه ای روز شنبه، دوم شهريور ماه، بنا به سنت هر سال خود و در آستانه هفته دولت با رييس جمهوری اسلامی و وزيران دولت نهم ديدار و علاوه بر ستايش کامل از عملکرد محمود احمدی نژاد، خواستار توجه آنها به مسائل اقتصادی و پذيرش پاره ای از انتقادها شد.
اما آنچه که از محورهای سخنان رهبر جمهوری اسلامی ايران بود و در گزارش های اوليه خبرگزاری های رسمی و نيمه رسمی ايران منتشر نشد، سخنان وی در خصوص ادامه کار دولت محمود احمدی نژاد پس از پايان دوره اول او بود که يکسال به خاتمه آن باقی مانده است.
«مثل کسی که پنج سال ديگر بناست کار بکند، کار بکنيد؛ يعنی تصور کنيد که اين يک سال به اضافه چهار سال ديگر در يد مديريت شماست. با اين ديد نگاه کنيد و کار کنيد و برنامه ريزی کنيد و اقدام کنيد.»
آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی
آقای خامنه ای گفت: «آنچه که در مورد سال آخر اين دوره بايد به شما عرض بکنم، چند نکته است. يکی اينکه در اين سال آخر با روحيه سال اول کار کنيد. البته احساس می کنم همين جور است؛ اما در عين حال تاکيد می کنم. فکر نکنيد که امسال، سال آخر دولت است؛ نه.»
رهبر جمهوری اسلامی ايران خطاب به دولت محمود احمدی نژاد گفت: «مثل کسی که پنج سال ديگر بناست کار بکند، کار بکنيد؛ يعنی تصور کنيد که اين يک سال به اضافه چهار سال ديگر در يد مديريت شماست. با اين ديد نگاه کنيد و کار کنيد و برنامه ريزی کنيد و اقدام کنيد.»
بر اساس روال جمهوری اسلامی ايران، آيت الله خامنه ای به عنوان ولی فقيه، حرف آخر را در تمام امور سياسی می زند و چنين اظهار نظری می تواند نشانه روشنی از تمايل وی برای ادامه کار دولت محمود احمدی نژاد به شمار رود که در سه سال گذشته بر سر پرونده هسته ای ايران موضع سرسختانه ای اتخاذ کرده و به گفته صاحبنظران، در عرصه های سياسی و فرهنگی نيز محدوديت های زيادی ايجاد کرده است.
محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ و در جريان رقابتی که در آن شک و شبهه های زيادی نسبت به سلامت انتخابات وجود داشت به طور غير مترقبه ای به مقام رياست جمهوری رسيد.
مخالفان آقای احمدی نژاد بويژه در جريان موسوم به اصلاح طلب، با پر رنگ کردن نقش بسيج و سپاه در جمع آوری رای برای وی، حمايت های پنهان آيت الله خامنه ای از انتخاب محمود احمدی نژاد را عاملی مهم در اين روند ارزيابی کردند.
اين مسئله تا جايی پيش رفت که مهدی کروبی، رييس سابق مجلس شورای اسلامی که نفر سوم انتخابات شده بود با ارسال نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی ايران، مجتبی خامنه ای، پسر وی را متهم کرد که نقش اصلی را در بسيج نيروهای نظامی و شبه نظامی برای انتخاب محمود احمدی نژاد ايفاء کرده است.
به رغم عملکرد تورم زای دولت نهم در حوزه اقتصادی و انتقادات گسترده ای که در طيف های مختلف سياسی از اصلاح طلبان گرفته تا محافظه کاران به سياست های داخلی و خارجی محمود احمدی نژاد وارد می شود، آيت الله علی خامنه ای همواره از فعاليت های دولت وی به صورت قاطع حمایت کرده است.
رهبر جمهوری اسلامی ايران حتی در يکی از سخنرانی های خود، دولت نهم را يکی از بهترين دولت های ايران پس از انقلاب مشروطه ارزيابی کرد.
محمود احمدی نژاد در زمان روی کار آمدن خود وعده داد که پول نفت را بر سر سفره مردم بياورد ولی بسياری از کارشناسان اقتصادی می گويند که پس از گذشت سه سال از مديريت دولت وی، ايران با تورم و افزايش روزانه قيمت ها دست و پنجه نرم می کند و نرخ بيکاری به شدت افزايش یافته است.
جلوگيری از نفوذ افکار سکولاريستی
آيت الله خامنه ای در بخش ديگری از سخنان خود خطاب به اعضای دولت نهم از آنها به دليل تلاش برای جلوگيری از «ادامه نفوذ افکار سکولاريستی» در بدنه دولت قدردانی کرد و به طور تلويحی دولت محمد خاتمی را متهم به نشر چنين افکاری کرد.
به نظر می رسد به دليل مشکلات زياد اقتصادی، بين المللی و سياسی که ايران با آن روبرو است ابراز حمايت رهبر ايران تنها مدت کوتاهی می تواند منتقدان را ساکت کند و در ماه های باقی مانده تا انتخابات رياست جمهوری دهم بايد منتظر دور تازه ای از حملات به دولت نهم بود.
وی گفت: «روند غرب باوری و غربزدگی را که متاسفانه داشت در بدنه مجموعه های دولتی نفوذ می کرد، متوقف کرديد. اين چيز مهمی است. حالا يک عده ای در جامعه، ممکن است به هر دليلی شيفته يک تمدنی يا يک کشوری باشند؛ اما اين وقتی به بدنه مديران انقلاب و مجموعه های انقلاب نفوذ می کند، چيز خطرناکی می شود. اين ديده می شد؛ خب جلويش گرفته شد.»
رهبر جمهوری اسلامی ايران همچنين مواضع آقای احمدی نژاد در باره برنامه هسته ای را موفق دانست و «روحيه تهاجم» در مقابله با کسانی که آنها را «زورگويان بين المللی» ناميد را مورد ستايش قرار داد.
وی اظهار داشت: «مسئله انرژی هسته ای برای ما فقط اين نبود که ما می خواستيم يک فناوری داشته باشيم، ديگران می خواستند ما نداشته باشيم؛...خب ملت ايران، دولت شما و شخص رييس جمهور، در مقابل اين زورگويی و اين تحميل و اين افزون طلبی ايستاديد؛ ...اينها آن بخش ها و اجزاء گفتمان عمومی اين دولت است که برای من اهميت دارد.»
برنامه هسته ای ايران در سه سال گذشته به چالشی ميان تهران با کشورهای غربی تبديل شده است و اين احتمال مطرح شده که جمهوری اسلامی با ادامه اين برنامه به دنبال دستيابی به توانايی ساخت بمب اتمی است.
هرچند ايران چنين ادعايی را رد می کند ولی شورای امنيت سازمان ملل با تصويب سه قطعنامه، تحريم های مالی و لجستيکی را بر ايران اعمال کرده است.
آيت الله خامنه ای همچنين از دولت نهم خواست تا برای تورم و گرانی ها در ايران چاره انديشی کند و در اجرای طرح تحول اقتصادی که دولت آقای احمدی نژاد در صدد اجرای آن است، محتاط تر باشد.
انتقاد از عملکرد اقتصادی دولت آقای احمدی نژاد در ماه های اخير تشديد شده است و هفته گذشته، اکبر هاشمی رفسنجانی که رياست دو نهاد مهم مجلس خبرگان و مجمع تشخيص مصلحت نظام را بر عهده دارد، وی را به خاطر قطع برق و گاز مورد سرزنش قرار داد.
آقای رفسنجانی گفت: «ما می توانستيم آن قدر آب پشت سدها داشته باشيم که ديگر برق قطع نشود و اين واويلا به وجود نيايد.»
برخی تحليلگران می گويند که علت حمايت صريح اخير آيت الله خامنه ای از دولت نهم مقابله با انتقادهای گسترده ای است که اخيرا عليه محمود احمدی نژاد به راه افتاده است.
اما به نظر می رسد به دليل مشکلات زياد اقتصادی، بين المللی و سياسی که ايران با آن روبرو است ابراز حمايت رهبر ايران تنها مدت کوتاهی می تواند منتقدان را ساکت کند و در ماه های باقی مانده تا انتخابات رياست جمهوری دهم بايد منتظر دور تازه ای از حملات به دولت نهم بود.
+
نوشته شده در
87/07/09ساعت 2:43 توسط آیدا
|
کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ از آن روی «اعدام دسته جمعی» خوانده می شود که در مدت زمان اندکی بین مرداد ماه و آبان ماه آن سال، بیش از پنج هزار تن از زندانیان در زندان های اوین و گوهردشت در تهران و زندان های مشهد، شیراز، اهواز و برخی دیگر از شهرهای ایران به دار آویخته شدند.
در آن چند ماهی که اعدام ها جریان داشت به زندانیان و خانواده ها اجازه ملاقات داده نمی شد و زندانبانان نیز اجازه بیرون رفتن از زندان را نداشتند و تماس زندان با دنیای بیرون به کلی قطع شده بود.
از آبان و آذرماه ۱۳۶۷ نیز که خانواده ها از ماجرا آگاه شدند، تنها توانستند لباس های عزیزانشان را تحویل بگیرند.
به گواهی بازماندگانی که تا کنون زیان به سخن گشوده اند، هنوز کسی نمی داند که پیکر فرزند، برادر، خواهر یا همسرش در کجا به خاک سپرده شده است.
خانواده ها تنها می دانند بسیاری از کشته شدگان سال ۱۳۶۷ در زندان های جمهوری اسلامی در گورهای دسته جمعی که اصطلاحا «کانال» نام گرفته است، قرار دارند. معروفترین این گورهای دسته جمعی، دو کانال به عرض دو متر و طول ده متر در گورستان خاوران در جنوب تهران است.
از دیگر موارد پنهان کاری جمهوری اسلامی ایران و مسئولان زندان ها و دستگاه امنیتی این است که در شناسنامه های باطل شده کشته شدگان، علت فوت را بیماری ذکر کرده اند.
در ۲۰ سال گذشته هرگاه کسانی خواسته اند گوشه ای از پرده را کنار زده و حرفی در این باره بزنند با واکنشی سخت روبرو شده اند.
برکناری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری جمهوری اسلامی، به زندان افتادن رضا علیجانی، روزنامه نگار و فعال سیاسی و بسته شدن روزنامه «آریا» از جمله تاوان هایی است که افراد شناخته شده تنها برای اشاره به این رویداد پرداخته اند.
مهرنوش سلوکی، مستند ساز فرانسوی ایرانی تبار، که آذرماه ۱۳۸۵ وارد ایران شد و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز ساخت فیلم مستند را دریافت کرد به گونه ای اتفاقی به گورهای دسته جمعی گورستان خاوران برخورد کرد و همین مسئله به بازداشت یک ساله او انجامید.
وی در این باره به «رادیو فردا» می گوید: « موضوع فیلم مستند من مراسم تشییع جنازه، خاکسپاری و گورستان های اقلیت های مذهبی در ایران بود. در سفر به قبرستان اقلیت های مذهبی به منطقه ای کاملا متفاوت با حوزه های فیلمبرداری ام رسیدم.»
وی می افزاید: « اتهام من تبلیغ علیه نظام در ارتباط با تلاش برای تولید فیلم بود. فیلم تولید نشده است بلکه فقط تلاش شده که تولید شود. از نظر آنها من اشتباه کردم که در مورد مسئله ای که ۱۹ سال پنهان مانده است، کنجکاوی کردم.»
«به کدامین جرم و گناه اعدام شدند»
پنهان کاری مسئولان هرگز نتوانسته است این پرسش را از ذهن بازماندگان اعدام شدگان پاک کند که چرا و چگونه؟
مینا لبادی که یکی از این بازماندگان است و همسر او تنها به دو سال زندان محکوم شده بود و روزهای پایانی محکومیت خود را می گذراند، اما در جریان کشتار مخفیانه ۱۳۶۷ اعدام شد، در گفت وگو با «رادیو فردا» از پرسش ها و خواسته هایش می گوید: « خواسته من این بود که همسرم زنده باشد و بالای سر من و بچه هایش باشد. البته می دانم که این خواسته دیگر هرگز برآورده نمی شود، ولی در حال حاضر تنها خواسته ام این است که این جنایت افشا شود. این افراد به کدامین جرم و به کدامین گناه کشته شده اند؟»
رضا معینی، خبرنگار و زندانی پیشین که برادر و سه تن دیگر از بستگانش را در جریان اعدام های جمعی سال ۱۳۶۷ از دست داده است، در همین رابطه به «رادیو فردا» می گوید: « در حقیقت در بیستمین سالگرد این ماجرا هنوز خانواده ها از چرایی و چگونگی این فاجعه و وضعیت فرزندانشان بی خبرند. جنبه حقوقی این ماجرا این است که خانواده ها به عنوان شهروند و به عنوان انسان هایی که در ایران زندگی می کنند و دارای حقوق برابر با دیگران هستند، باید بدانند که فرزندانشان به کدامین جرم و گناه بعد از سپری کردن دوران محکومیتشان و تحمل شکنجه و آزار و اذیت اعدام شده اند.»
وی همچنین اضافه می کند: « امروز این خانواده ها از حق گریستن بر مزار فرزندانشان و برپا کردن مراسم محرومند. امروز اگر جنایت شامل مرور زمان شده است، مسئولیت دولت شامل مرور زمان نمی شود و باید پاسخگوی خانواده ها باشد. مهم نیست که آن زمان آیت الله خمینی بود و امروز آیت الله خامنه ای، مهم نیست که آن روز دولت آقای موسوی بود و امروز دولت آقای احمدی نژاد.»
پروانه میلانی که برادرش را در جریان اعدام های دهه ۶۰ از دست داده است، پرسش و پاسخ هایی را که در ذهن بازماندگان اعدام های دسته جمعی می گذرد، در گفت وگو با «رادیو فردا» چنین بیان می کند: « استدلال می کنند که فرزندان ما توسط حاکمین شرع بازجویی و دادگاهی شدند و برای هر کدامشان چند سال زندانی بریدند. سؤال این است که در سال ۶۷ زندانیان در داخل زندان چه کردند که شما آنها را کشتید؟ مگر کسی که در زندان است می تواند مرتکب جرم دیگری شود؟ در میان این افراد حتی کسانی بودند که حکم آزادی دستشان بود ولی اعدام شده و در گورهای دسته جمعی ریخته شدند.»
مینا لبادی می گوید که او و دخترش پس از ۲۰ سال هنوز نتوانسته اند با چرایی مسئله کنار بیایند.
وی در این رابطه می گوید: « برای من و فرزندانم این مسئله هنوز هضم نشده است و من نتوانسته ام مشکل بی پدری آنها را حل کنم. عواقب این مسئله برای فرزندانم بسیار دردناک بوده است. هنوز دخترم پدرش را می خواهد و نمی تواند قبول کند که پدرش نیست.»
مقابله با فراموشی
مقابله با فراموشی ضرورتی است که منیره برادران آن را مطرح می کند و این که کشتار زندانیان در سال ۶۷ تنها مسئله بازماندگان آن حادثه نیست بلکه مسئله ای اجتماعی است که یافتن پاسخ درست برای آن می تواند از تکرار چنین فاجعه هایی جلوگیری کند.
منیره برادران، زندانی پیشین و جامعه شناس و نویسنده کتاب های «حقیقت ساده»، «روانشناسی شکنجه» و «علیه فراموشی» و کسی که همراه با سیمین بهبهانی، شاعر نام آشنا مشترکا برنده جایزه جامعه حقوق بشر آلمان شده است، در این رابطه به «رادیو فردا» می گوید:« زخم هایی هست که شاید هرگز التیام پیدا نکند ولی اگر این مسئله که چرا این افراد را کشتند فراموش نشود، می تواند مرهمی باشد برای این زخم.»
وی می افزاید: « مسئله تنها پاسخگویی به من زندانی یا خانواده های اعدام شدگان نیست بلکه یک مسئله اجتماعی است. زیرا زمینه سرکوب های امروز نیز ریشه در همان زمان دارد.»
عبدالکریم لاهیجی، نایب رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، تلاش برای کشف حقیقت در پرونده اعدام های دسته جمعی سال ۶۷ را برای پایان دادن به خشونت های اجتماعی مؤثر می داند و به رادیو فردا می گوید: « پس از کشف حقیقت آیا متهمان را مجازات می کنند یا جامعه عفو آن ها را می کند؟ ما می خواهیم برای این که عدم تداوم خونریزی، خشونت و تسویه حساب های اعتقادی، سیاسی و مذهبی به سرانجام برسد، بلاخره این پرونده به طریقی که مسئولیت های حقوقی، سیاسی و اجتماعی عاملان مشخص گردد، بسته شود. »
منیره برادران نیز در مقاله ای که در پایگاه اینترنتی «بیداران» منتشر کرده بر این باور است که: « حق هر جامعه ای است که حقیقت حوادث دردناک خود را بشناسد و همین طور دلایل، زمینه ها و موقعیت هایی که موجب آن حوادث شده اند تا جامعه قادر باشد در آینده از تکرار آنها جلوگیری کند.»
رضا معینی، همه آگاهی هایی را که تا کنون درباره کشتارهای سال ۱۳۶۷ به دست آمده است را به بخشی کوچک از یک کوه یخ تشبیه می کند که بخش عمده آن همچنان در زیر آب قرار دارد.
وی می گوید: « توان سازمان های حقوق بشری در حد مطرح کردن، برخورد و روشنگری در ارتباط با مسئله است. سازمان عفو بین الملل اولین سازمانی بود که در این باره اطلاعیه داد و به این نکته اشاره کرد که اعدام ها مانند کوه یخی است که بخش عمده آن همچنان در زیر آب قرار دارد. امروز ما همچنان در همین مرحله قرار داریم.»
کشف حقیقت، اما چگونه ؟
محمد ملکی، نخستین رییس دانشگاه تهران پس از پیروزی انقلاب و از فعالان سیاسی که نخست در سال های دهه ۶۰ و بار دیگر در دهه ۸۰ میلادی سال هایی را در زندان گذرانده، در آخرین کتاب خود که در ایران اجازه انتشار نیافته است به موضوع اعدام های دسته جمعی سال ۱۳۶۷ نیز پرداخته است. او می گوید: « احزاب، گروه ها و فعالان سیاسی که ادعای آزادی خواهی و عدالت طلبی دارند نباید در این باره سکوت کنند. من ۱۰ سال پیش در نامه ای که به آقای عسگر اولادی نوشتم مسائل را مطرح کردم. آقای علیجانی نیز در روزنامه آریا به این مسئله اشاره کرد و روزنامه را توقیف کردند.»
وی می افزاید: « تمام هدف دستگاه این بوده که مسئله مسکوت بماند ولی این فاجعه در داخل و خارج مطرح شد. به خصوص بعد از انتشار خاطرات آیت الله منتظری دیگر شبهه ای برای کسی باقی نماند.»
کاوه شهروز هم بر این باور است که نویسندگان و پژوهشگران نباید سکوت کنند و هر چه بیشتر در این رابطه بنویسند به بازماندگان آن کشتارها دلگرمی می دهد که حقایق بیشتری را بازگو کنند و این گونه زمینه برای پیگیری های بیشتر فراهم می شود. کاوه شهروز، حقوقدان و وکیل دادگستری ساکن نیویورک است و تازه ترین مقاله انگلیسی درباره کشتارهای دسته جمعی تابستان سال ۶۷ را در نشریه «حقوق بشر» دانشگاه هاروارد به چاپ رسانده است.
وی در این زمینه به «رادیو فردا» می گوید: « استادان و مقاله نویسان هرچه بیشتر بنویسند، آگاهی درجامعه بیشتر خواهد شد و اشخاصی که تا کنون حاضر نبوده اند در این رابطه صحبت کنند، بیشتر در این باره صحبت خواهند کرد.»
رضا معینی از تلاش خانواده ها برای دیدار با گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در سال های دهه ۷۰ شمسی و از واکنش نیروهای امنیتی در دوران اقتدار سعید امامی در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، چنین می گوید: « جمهوری اسلامی بلاخره موافقت کرد که گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد یعنی آقای گالین دوپل به ایران بیاید. ولی متاسفانه او نتوانست به اوین برود و حتی حکومت نگذاشته بود خانواده ها با او دیدار داشته باشند. خانواده ها سازمانی به نام دفاع از قربانیان خشونت درست کردند و تلاش کردند با آقای گالین دوپل دیدار کنند ولی متاسفانه به آنها حمله کردند و نگذاشتند این امر اتفاق بیفتد.»
خانواده های زندانیان اعدام شده، در دوره رییس جمهوری محمد خاتمی یک بار برای او هم نامه نوشته اند و این نامه را پروانه میلانی تحویل دفتر رئیس جمهوری وقت داده است.
پروانه میلانی درباره این نامه چنین توضیح می دهد: « نامه ای که به آقای خاتمی نوشتیم، قبل از حمله به کوی دانشگاه و جریان ۱۸ تیرماه سال ۷۸ بود. خبری که شفاها برای ما آوردند این بود که آقای خاتمی ذیل نامه نوشته است در شورای امنیت ملی مطرح شود. ولی ما به طور مستقیم و غیر مستقیم هیچ خبر دیگری از سرنوشت آن نامه نداریم و جواب خاصی به ما ندادند. ما در این نامه خواسته بودیم به ما حق برگزاری مراسم و گذاشتن سنگ قبر بدهند و تسهیلات دیگری برای ما قائل شوند.»
ناصر زرافشان، وکیل برخی از خانواده های کشته شدگان، از پیگیری و طرح موضوع در سال های گذشته در سطح مقام های عالی قضایی می گوید و این که به باور او کسانی که مرتکب کشتار بدون دادرسی شده اند، بلاخره روزی ناچار خواهند بود حساب پس بدهند.
وی می گوید: « همه می دانیم که واقعیت این قتل ها چیست و قاتلین را هم می شناسیم. با توجه به این که بسیاری از کشته شدگان احکام محکومیت زندان مشخصی داشتند و بسیاری از این زندانیان حتی روز پایان دوران محکومیتشان مشخص بود، آنها را اعدام کردند. یعنی این دستگاه به حکمی که دادگاه و دادستان انقلاب خودش صادر کرده بود، وقعی نگذاشت و همه را کشتند.»
ناصر زرافشان معتقد است: « این اعدام ها مانند یک زخم باز است. تمام کسانی که مرتکب کشتار جمعی شده اند و گور دسته جمعی ساخته اند، نتوانسته اند از لعنت آن فرار کنند.»
عبدالکریم لاهیجی بر پرهیز از پراکنده کاری و تلاش هماهنگ فعالان داخل و خارج از کشور تاکید می کند و به «رادیو فردا» می گوید: « کاری که خانواده ها و سازمان های حقوق بشر می توانند بکنند، جلب افکار عمومی است. اگر این مسئله به یک مبارزه بزرگ همگانی تبدیل شود، ماجرا از بزرگداشت سالی یک بار تبدیل می شود به مبارزه کلی در داخل و خارج. با این امید که جمهوری اسلامی یک روز ناگزیر شود به این جنایت رسیدگی کند.»
پیام اخوان، استاد حقوق بین الملل در دانشگاه کانادا و دادستان محاکمات جنایات جنگی، معتقد است که مردم ایران آگاهی های چندانی در باره این حادثه ندارند. او مسئولیت اطلاع رسانی در مورد حوادث سال ۱۳۶۷ را بر عهده ایرانیان ساکن خارج از کشور می داند و در این رابطه به «رادیو فردا» می گوید: « خانواده های قربانیان هنوز نمی دانند که قبر عزیزانشان کجاست و هنوز حق ندارند به یاد آنها مراسم برگزار کنند. واقعیت باید به اطلاع مردم برسد و این مسئولیت به گردن ایرانیانی است که مقیم خارج از کشور هستند. زیرا روزنامه ها و فعالین حقوق بشر در ایران محدودیت دارند.»
بانو صابری فومنی، زندانی پیشین و همسر زندانی اعدام شده در سال ۶۷ زاویه نگاه متفاوتی دارد. او مسئولان اعدام های دسته جمعی را به پاسخگویی دعوت می کند و می گوید: « ما باید بدانیم چه اتفاقی افتاده است. وقتی همه حقایق برای ما روشن شد، ما از شما خواهیم خواست راهی به ما نشان دهید تا این مسئله را فراموش کنیم.»
اگر چه تا کنون مسئولان جمهوری اسلامی با وجود گورهای دسته جمعی در خاوران تهران هرگز به گونه ای روشن به این اعدام ها اعتراف نکردند اما به تازگی و در بیستمین سالگرد این اعدام های گروهی، سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای خواستار مجازات عاملان این اعدام ها شده اند. سازمان عفو بین الملل در بیانیه خود آورده است که گذشت زمان از مسئولیت عاملان این اعدام ها نمی کاهد
+
نوشته شده در
87/07/09ساعت 2:41 توسط آیدا
|
اول از همه ي دوستان يه خواهش دارم و اونم اينه که کسايي که تا حالا گرسنگي نکشيدن و طعم تلخ رنج و بدبختي و محروميت
و سختي و بيچارگي رو نکشيدن اين يادداشتو نخونن..
حرفامو با چند تا سوال شروع ميکنم..
تا حالا شده يه شب شام واسه خوردن نداشته باشي و گرسنه سر به بالين بذاري؟
تا حالا شده از فرط بي پولي دو سه ماه نتوني گوشت و مرغ بخري و بخوري؟؟
شده چندين ماه لب به ميوه نزني( يعني پول نداشته باشي ميوه بخري)؟؟
شده مريض باشي اما پول دارو و دکتر نداشته باشي؟
شده فرش زير پاتو بفروشي تا باهاش نفت بخري و از سرما نميري؟؟
شده فقط يه روز صبحانه و ناهار و شام فقط نون و پنير بخوري؟
شده تا حالا تو تلويزيون سياه و سفيدت يه غذايي نشون بده و بچه هاي گرسنت بهت بگن بابا اي کاش ما هم ميتونستيم از اين
غذاها بخوريم؟؟؟؟!!!!!!
شده؟؟؟ نه، نشده..
شايد از حرفام متعجب بشي و با خودت بگي: بابا حال اين بنده خدا خوش نيست، مگه ميشه تو اين دوره زمونه کسي گرسنه
بمونه و غذا برا خوردن نداشته باشه!!؟؟؟
آره، ميشه.. به خدا قسم تو همين شهر خراب شده ي خودمون خيليا شب گرسنه، سر به بالين ميزارن، خيلي از بچه هاي يتيم
و بي سرپرست با چشم گريون به خواب ميرن، خيليا بي اميد شب رو به صبح ميرسونن..
تو همين تهران خودمون، پايتخت بزرگترين مملکت شيعي جهان!! فقر بيداد ميکنه!! حالا خدا به مردم شهرستانهاي دور افتاده
رحم کنه..
کافيه يه سر به سلطان آباد و ميان آباد، نصير آباد، بردآباد، قلعه مير و هزار هزار از همين آبادياي خرابه سر بزنيد تا معناي
واقعي فقر و رنج رو درک کنيد.
چندتا خانواده ي تو يه بيغوله ي کثيف( خودت حساب کن دو تا خانواده ي 4 نفري تو يه خونه ي چهل متري با کمترين امکانات)کنار هم زندگي ميکنن، البته ببخشيد زندگي نميکنن، دارن جون ميدن، جون ميکنن..
به خدا احتضار از مردن هزار برابر سخت تره، چون آدم درد و رنج زيادي رو بايد تحمل کنه..
اين خيلي نامرديه که بعضيا از فرط پرخوري و اسراف شکمشون بزرگ ميشه و نزديکه که بترکن و به فکر رژيم و
ليپوساکشن و لاغري و هزار تا کوفت و زهر مار همونجوري هستن و اگه ته مونده هاي ناهار و شام
روزمره شونو جمع کني ميتوني يه محله رو سير کني..
اما از اون طرف کسايي هم هستن که دوسه ماه يه بارم نميتونن گوشت و مرغ و ميوه و ويتامين به بدنشون برسونن و از
فرط گرسنگي و بدبختي در حال مردنن.
دلمون خوشه که يه جامعه ي اسلامي!!!! داريم..
آره..يه جامعه که اسمش اسلاميه، اما آمار جرم و جنايت و فقر و تجاوز به عنف و دختران فراري و تن فروشي و فساد و
رشوه و پدرسوخته بازي از صد تا کفرستان بالاتره!!!(راستي ميدونستيد آمار پرونده هاي در جريان قوه ي قضاييه کشورمون بين تمام کشورهاي دنيا بيشتره{حتي از کشوري مثل چين}. آفرين به اين قوه ي قضاييه مون واقعا بايد بهشون تبريک گفت، تو هر چي چيز بد و زشت و کثيفه ما ايرانيها رکورد داريم و تو چيزهاي خوب از آخر اوليم!!!)
من که اثري از اسلام تو رفتار و کردار مردم و مسئولين نديدم..
واقعا اين مسلمونيه؟؟؟ پس (و لا يحض علي طعام المسکين) چي ميشه؟؟{سوره ي ماعون رو بخونيد}
با اين مسئولين محترم هم کاري ندارم، خيلي جالبه اين اواخر هر کي ازشون انتقاد سازنده( دقت کنيد، انتقاد، نه تخريب) ميکنه
دهنشو ميبندن و به لجنش ميکشن.
اينا شدن دو تا گروه و تمام کارشونم به هم پريدن و ضايع کردن همديگس و هدف هر دوتاشونم فريب دادن و چاپيدن مردم
بدبخت و بيچارس..( البته اين بي انصافيه که بگي هيچ کاري نميکنن، اما مطمئن باشيد تمام کارهاشون در جهت منافع
خودشون و پولداراي بيدرده ، نه اين مردم پا برهنه و بدبخت!!)
خدمت به اسلام و مردم همش حرفه، دروغه، بازيه.. از اسلام و عدالت و برابري حرف زدن آسونه ، يزيد و معاويه و
عمروعاص هم از اسلام دم ميزدن اما اسلام علي و حسين کجا و اسلام شما کجا!!!
پيامبر(ص) فرمود: "کلو جميعا و لا تفرقوا" بخوريد، اما تنها تنها نخوريد( يعني همه با هم بخوريد و حتي سر سفره هم متفرق
نشويد)
علي (ع) فرمود : هر جا ستمي بر مردم برود و حکومتي ها بي اطلاع بمانند، يا مطلع باشند و مدارا کنند، پيمان رسول الله نقض
شده است..
و در آخر گوشه هايي از مستند رقص فقر ساخته ي سعيد ابو طالب رو انتخاب کردم. حتما اين فايلها را دانلود کنيد و ببينيد..
تو يکي از اين فيلمها با يه دختر بچه صحبت ميکنن( فکر کنم فيلم اولي باشه ). اينم حرفاشون:
مصاحبه کننده: صبح که از خواب بلند شدي، مامان بهت چي داد؟
دختر بچه: پنير
ناهار چي خوردي؟
- پنير
ديشب يادته شام چي خوردي؟
- هيچي
ديشب گشنت بود؟
- بله
به مامان هم گفتي گشنته؟
- بله
مامان چي گفت؟
- گفت اگر بعدا يه چيزي آووردن ميدم بخوري
ولي تو خوابت برد؟
آره
صبح بلند شدي گشنت بود؟
نون و پنير خوردي؟
- بله
نون رو کي واستون آوورد؟
- همسايه ها
پنير رو چي؟
- همسايه ها!!!
+
نوشته شده در
87/07/09ساعت 2:37 توسط آیدا
|
شنويد
فعالان حقوق بشر در ايران : بهنام زارع نوجواني که درسن پانزده سالگي همبازي خود را به قتل رسانيده بود صبح روزجاري پس از سپري نمودن 3 سال زندان و رسيدن به سن 18 سال اعدام گرديد.
آقاي زارع دومين نوجواني است که در هفته جاري اعدام ميگردد. اعدام نوجوانان در ايرن در حالي صورت مي گيرد که طبق ماده 37 کنوانسيون حقوق کودک و بند ششم ماده پنج ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي، اعدام افرادي که در زمان ارتکاب جرم سن شان زير 18 سال باشد، ممنوع است.
ايران در سال 1372 کنوانسيون حقوق کودک را پذيرفته و در سال 1354 به ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي پيوسته است.
به استناد پيمانهاي مذکور کودکان و نوجواناني که سن آنان در زمان ارتکاب جرم کمتر از 18 سال مي باشد از محکوميت اعدام و مرگ مصونيت دارند .
اعدام اين نوجوان در حالي صورت ميگيرد که روزگذشته اتحاديه اروپا اعدام رضا حجازي نوجوان ديگري در زندان شيراز را محکوم نموده بود.
در ذيل شما ميتوانيد فايل صدا و گفته هاي بهنام زارع را چندي قبل از اجراي حکم خود بشنويد.
صدای او را بشنويد
+
نوشته شده در
87/06/15ساعت 4:26 توسط آیدا
|
+
نوشته شده در
87/03/29ساعت 15:34 توسط آیدا
|
چه ساده با گريستن خويش, زنده مي شويم و چه ساده در ميان گريستن, مي ميريم و در فاصله اين دو ساده گي, چه معمايي مي سازيم به نام " زندگي " !!
+
نوشته شده در
87/03/27ساعت 20:39 توسط آیدا
|
کلیدی در قفل در چرخید
در با آن جیغ دلخراش و زننده خود باز شد
جیغی که به دروغ آزادی را مژده می داد.
مردی لاغر و ضعیف در گوشه آن زندان افتاده بود
در حالی که نور چشمانش را آزار می داد به بیرون نگاه می کرد
زندانبان بی هیچ حرفی او را برد
لحظه ای به عقب نگاه کرد
و رفت
از پشت حفاظ شیشه ای آن مرد را دیدم که در پای جوخه دار با افتخار ایستاده بود
و به خورشید که تازه داشت خودنمایی میکرد، نگاه میکرد
چشمهایش را بستند و....
آزاد شد. و رفت........
تنها خورشید بود که می توانست خیره به پیکر بی جانش نگاه کند
آری در آن روز مردی را به جرم فریاد از پای در آوردند
و گلویش را با طنابی فشار دادند تا سکوت باقی بماند.
دلم از سکوت گرفت...
دلم از سکوت گرفت...
داشتم از آن مکان می رفتم که ناگهان فریادی از درد مرا به خود اآورد
دستان مرد دیگری را با طناب بسته بودند و پاهایش را با زنجیری قفل کرده بودند
شکنجه بود و بی وجدانی طنازی میکرد
در اندیشه جرم آن مرد و فریادهایش بودم که ناگهان صدا خاموش شد
و جریان خون تمام بدن او را گرفت
خضاب خون زیبایی خاصی به پیکر بی جانش داده بود
چشمهایش باز بود
فهمیدم که جرمش سکوت بود و آنان گلوی او را پاره کرده بودند
ولی هنوز سکوت باقی بود
سکوت آن فریاد و فریاد آن سکوت مرا در خود غرق کرد
با تما وجود دویدم تا به خاطری نو برسم
چه می توانم بکنم
چگونه سکوت را با فریاد و فریاد را با سکوت معنی کنم؟
وای بر من
وای بر من...
+
نوشته شده در
87/03/27ساعت 20:36 توسط آیدا
|
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود .
سه تا شپش بودند در ولايت جابلقا كه با فلاكت و بدبختي زندگي مي كردند . يك روز يك جلسهي مشورتي گذاشتند كه با هم مشورت كنند، ببينند چطور مي توانند از اين وضعيت خلاص شوند.
شپش اول گفت : «همه ي بدبختي ما از اين است كه حوزه ي فعاليتمان مشخص نيست. بايد از هم جدا شويم، هر كداممان برويم سر وقت يك گروه خاصي.» دو شپش ديگر هم گفتند : «درستش همين است.» بعد تصميم گرفتند هر كدام حوزه ي كارشان را مشخص كنند.
شپش اول گفت: «من ميروم سر وقت ملك التجار چون نسل اندر نسل خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشته اند.»
شپش دوم گفت: «من هم مي روم به خانه ي مش حسن بيل زن. اصولا خون آدم ثروتمند به مزاج من سازگار نيست.»
شپش سوم گفت: «من هم مي روم به ولايت غربت پيش فك و فاميل هاي خودم.»
باري سه شپش جوانمردانه بر سر و روي هم بوسه زدند و خداحافظي كردند و از هم جدا شدند.
شپش اول مستقيما رفت به خانه ي ملك التجار. شب بود و ملك التجار در پشه بند خوابيده بود. شپش بينوا تا صبح منتظر نشست تا ملك التجار از خواب بيدار شد و از پشه بند آمد بيرون. وقتي چشم ملك التجار به شپش افتاد، گفت : «اگر با من كاري داري، حالا فرصت نيست، ظهر بيا دم حجره.» شپش بيچاره تا ظهر گرسنگي كشيد و بعد رفت به حجره.
ملك التجار به شپش گفت : «چه مي خواهي پدر جان؟» شپش كه نسل اندر نسل با بزرگان نشست و برخاست كرده بود، گفت: «تصدقت گردم بنده به يك مريضي صعب العلاجي دچار شده ام. حكيم گفته دواي درد من دو قورت و نيم از خون حضرت عالي است لذا جهت خون خوري استعلاجي خدمت رسيدم.» ملك التجار سري از روي تاثر و تاسف تكان داد و گفت: «آخيش، حيوونكي، پس تو هم با من همدردي . اتفاقا من هم كم خوني دارم و به همين خاطر مجبورم با اين حال مريض بنشينم دم در حجره و با هزار بدبختي خون مردم را توي شيشه كنم. لذا متاسفم. خدا روزي ات را جاي ديگري حواله كند.»
شپش زبان بسته با دل پر غصه از حجره آمد بيرون و از ناراحتي رفت سر چهار سوق، خودش را انداخت توي جوي آب.
شپش دوم رفت سر وقت ميرزا مش حسن بيل زن. مش حسن نگاهي از سر اوقات تلخي به او كرد. شپش با شرمندگي گفت: «مشدي، رويم سياه، آمده ام براي صرف نهار!» مش حسن دستش را دراز كرد طرف شپش و گفت: «بفرما.» شپش رفت روي دست مش حسن و رگ را پيدا كرد و بنا كرد به مكيدن. قدري تقلا كرد و وقتي ديد از خون خبري نيست با عصبانيت از دست مش حسن پريد پايين و گفت: «مرد حسابي! تو كه خون نداري چرا بي خود بفرما مي زني؟» بعد هم از زور غصه رفت مركز بازپروري و در حال حاضر مشغول ترك است.
شپش سوم رفت به ولايت غربت پيش فك و فاميل هايش. اهل فاميل از او استقبال كردند و گفتند: «جايي آمده اي كه وفور رزق و روزي است. در وسط شهر، يك پايگاه انتقال خون است. صبح به صبح با هم مي رويم آنجا، خون كساني را كه آمده اند براي اهداي خون، با خيال راحت نوش جان مي كنيم.»
شپش سوم كه عاقبت به خير شده بود هر روز با فك و فاميل هايش مي رفت به پايگاه انتقال خون.
آخرين خبر
با كمال تاسف و تحسر درگذشت زنده ياد روان شاد، مرحوم شپش سوم را به اطلاع كليه دوستان و آشنايان مي رساند. آخرين بيت شعري از آن زنده ياد كه در واپسين لحظات سروده (معلوم مي شود كه آن خدابيامرز طبع شعري هم داشته ـ توضيح نگارنده) جهت درج و ثبت در تاريخ چاپ مي شود:
بيهده گشتيم در جهان و به نوبت
«ايدز» گرفتيم در ولايت غربت!
ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه آدم اگر عاقل باشد، نمي نشيند درباره شپش ها افسانه بنويسد.
قصه ما به سر رسيد غلاغه به خونه ش نرسيد .
ابوالفضل زرويي نصرآباد
+
نوشته شده در
87/03/27ساعت 20:33 توسط آیدا
|